کوهستان و جنگل و رودخانه و کویر و طبیعت پاک و زیبا

تحت هر شرایطی مهربان باشیم

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم بابک فیضی (بابک کوله پشتی)

 

اﮔﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻨﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ

ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻴﺪ . ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ ! ﺑﺎ

ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺁﺏ ﺯﻻﻝ ﻭ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﺪ، ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺣﺮﺹ ﻭ

ﻃﻤﻊ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎﺳﺨﺖ ﮐﻮﺷﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭﻳﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ

ﭼﻮﻥ ﻓﺎﻧﻮﺱ ﺑﻪ ﺷﺐ
ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭ ﺑﻲ ﺍﻣﻴﺪﯼ ﺑﺘﺎﺑﻴﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺑﺮﺳﯿﺪ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ! ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ

ﮐﻨﻴﺪ . ﻭ ﺷﺎﺩﻱ
ﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﮐﻨﻴﺪ .
ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺩﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! . ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ

ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻨﻴﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻭ ﺿﻌﻒ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻳﺪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻤﮑﻦ

ﺍﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺳﺎﺩﻩ
ﻟﻮﺡ ﺑﭙﻨﺪﺍﺭﻧﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﮕﺬﺭﻳﺪ .
ﺳﻨﺠﺶ ﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺧﺪﺍ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﺩ

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۳ساعت 8:16  توسط خسرو یوسفی  | 

بسمه تعالی

برنامه صعود چهار جبهه دماوند(بخش سو م )

روز سوم -23 شهریور 93صعود جبهه غربی دماوند از پناهگاه سیمرغ

و فرود به جانپناه شمالی(صعود 19)

 

بعد از یک خواب خوب در پناهگاه سیمرغ و صرف صبحانه ساعت 8/45 بسوی قله صعودمان را شروع کردیم تقریبا وضع همه اعضا تیم خوب بود با توجه به مسیر شن اسکی که دیروز پائین آمده بودیم سعی میکردیم مسیر صعودمان از یال سمت راست مسیر دیروز و کنار یخجال غربی دماوند باشد حدود یک ساعت بود که حرکت کرده بودیم

 

دیدیم تیم خارجی (اسلواکی )که دیشب در پناهگاه بود ار قله بر میگردند خانم کاظمی نیر همراه آنها بر گشت و کمی بالانر آقای ابراهیمی نیز برگشتندباقیمانده تیم 3 نفره ما راه قله را ادامه داده و ساعت 15/45 به قله رسیدیم یک ربع در قله بودیم آب و غذای امشب و فردایمان را بر داشتیم و ساعت 16 به مقصد پناهگاه شمالشرقی تخت فریدون سرازیر

 

 

شدیم در ابتدای مسیر از قله راه پناهگاه شمالشرقی و جانپناه شمالی باهم مشترک است و بعد از کمی از هم جدا میشود و سعی میکنیم همه جا در سمت راست یخچال یخار حرکت کنیم به گرده سنگی میرسیم که باید پس از فرود از ضلع شرقی آن راه پناهگاه شمالشرقی را ادامه دهیم متاسفانه ما ضلع غربی را فرود آمدیم و از مسیر خیلی دور شده بودیم و به علت فاصله زیاد نفرات از هم و سرعت زیاد باد کمتر صدای همدیگر را می شنیدیم ودر سمت چپ یخچال عروسکها در یک گرده ای که اصلا مسیر خوب نداشت پایین آمدیم سرعت زیاد باد و سرما و نیز نزدیک شدن تاریکی هوا ما را نگران کرده بود ساعت 7 عصر بود و ساعت 7/40 نیز آفتاب غروب میکرد رفته رفته نگرانی ما بیشتر میشد که ناگهان آقا مهدی جانپناه شمالی 5000متر را در سمت چپ آنطرفتر یخچال نشان میدهد با توجه به اینکه ما دیگر امکان رفتن به پناهگاه شمالشرقی را نداریم سعی میکنیم خود را به جانپناه شمالی برسانیم در قسمت پایین یخچال به سمت چپ تراورس کرده و ساعت 20 که هوا تازه تاریک شده بود و در این موقع هم سرعت باد  خیلی زیاد بود به جانپناه شمالی میرسیم جانپناه بسیار تمیز و مرتب بودو مقداری غذا و دارو و امکانات دیگر وجود داشت ما وارد جانپناه میشویم و امشب را به امید صعود فردا در آن ارام میگیریم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۷ آبان۱۳۹۳ساعت 22:15  توسط خسرو یوسفی  | 

بسمه تعالی

برنامه صعود چهار جبهه دماوند(بخش دوّم)

روز دوم شنبه 22 شهریور 93 صعود جبهه جنوبی دماوند از بارگاه 3 به

قله و فرود به پناهگاه غربی سیمرغ(صعود 18)

 

 

اعضاء : محمد صدقی ( سرپرست برنامه ) مهدی امیرخانی - سمیه

کاظمی - محمد ابراهیمی - خسرو یوسفی

« از نظر کسانی که عادت دارند زیبایی برف را از پشت شیشه و از کنار بخاری تماشا کنند، کوهنوردی نوعی دیوانگی است، آخر برای چه کسی این همه راه برود، بار به دوش بکشد، با دستان کرخ شده و تن سرمازده ساعت ها درون چادر یا جانپناه بلرزد، بی خوابی و کوفتگی را تحمل کند، سرانجام خسته و تشنه و گرسنه خود را به بالای کوه برساند و به پایین برگردد؟!

کسی که هیچ گاه لذت رسیدن به قله را نچشیده، کسی که تن به طبیعت نسپرده و با آن انس و الفت پیدا نکرده، حق دارد چنین بیاندیشد.

ما فاتحان خام فتح های بی فایده نیستیم. حکایت ما، حکایت باز جستن روزگار وصل است. دراین دیرگاه دور ماندن از اصل خویش، دراین هجوم تکنولوژی درد سر ساز و جنگ طلب. کوهنوردی عشق به طبیعت است. عشقی به پاکی چشمه سار، به سبزی جنگل، به نیلگونی دریا، به صلابت سنگ، به لطافت گل، به فروتنی خاک، به سپیدی برف، به توفندگی طوفان، به سبکی نسیم و به سنگینی کوه.»

"ادموند هیلاری"

بر خلاف همه صعودهای قبلی روز شنبه ساعت 7/20 صعودمان را شروع میکنیم تفاوتهای عمده این صعود با صعودهای قبلی:

1- روز شنبه بودن این صعود

2- دیر تر حرکت کردن: ما در صعودهای قبلی ساعت حرکتمان از ساعت 4 صبح به بعد نمی ماند

3- کوله های سنگین : آب و غذای 4 روز با توجه به نبود آب در جبهه های دیگر و کیسه خواب و لباس و ظروف و میوه و تنقلات هر کوله حدود 15 کیلو برآورد میشد

ترکیب اعضاء تیم : هر چند اعضاء تیم قبلا آشنایی کمی با هم داشتند ولی برای اولین بار بود که در یک برنامه سنگین با هم شرکت میکردند

 

خیلی آهسته حرکت میکنیم هر چقدر بالا میرویم باز می بینیم آبشار یخی خیلی بالاتر از ما قرار گرفته است تا بماند قله ، در حالیکه در صعودهای قبلی وقتی آفتاب دماوند طلوع میکرد و  تا ما چشمهایمان را باز میکردیم میدیدیم در کنار آبشار یخی هستیم

 

بالاخره بالاتر میرویم و در بین راه همنوردان قله آرارات آقای نجف پور و خانم فرزانه رادنژاد را دیدیم و آبشار یخی را هم پشت سر گذاشتیم  و از منطقه گوگردی هم بالارفتیم و ساعت 17/30 به قله رسیدیم به همدیگر تبریک گفتیم و عکس گرفتیم

 

 

آب و غذای یک شب و روز را بر داشتیم و بقیه را در قله بارگذاری کردیم و ساعت 18 از ضلع غربی بسوی پناهگاه سیمرغ  سرازیر شدیم مسیر شن اسکی و خوب بود و ما هم خسته ای کوله کشی سنگین به قله، و وقت هم دیر وقت ولی هوا خوب بود و آفتاب هم ساعت 19/35 غروب میکرد و ما بالاجبار قسمتی از مسیر را در تاریکی باید فرود میامدیم تنها چیزی که فارغ از همه اینها فکر مرا سخت به خود مشغول کرده بود پیدا کردن پناهگاه سیمرغ در تاریکی شب بود ولی خوشبختانه با شروع تاریکی از دور دیدم چراغ چشمک زن قرمز رنگ پناهگاه از دور ما را بسوی خود فرا میخواند خیلی خوشحال شدم ولی این چراغ چشمک زن راه ما را خیلی دور کرده بود هی پائین میامدیم ولی به اش نمی رسدیم یک جایی نشستیم و استراحت کردیم و مهدی شامش را هم خورد پا شدیم و حرکت کردیم دیدیم در چند قدمی پناهگاه نشسته ایم و حبر نداریم به پناهگاه رسیدیم و خوشحال شدیم پناهگاه مرتب و تمیز بود فقط یک تیم 5 نفره خارجی بود که در طبقه بالا خوابیده بود شاممان را خوردیم و خوابیدیم به امید صعود فردا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۷ مهر۱۳۹۳ساعت 23:48  توسط خسرو یوسفی  | 

بسمه تعالی

برنامه صعود چهار جبهه دماوند(بخش اوّل)

 

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم


اعضاء : محمد صدقی ( سرپرست برنامه ) مهدی امیرخانی - سمیه

کاظمی - محمد ابراهیمی - خسرو یوسفی

 

تاریخ : 21 تا 25 شهریور1393

 

 ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،


  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

 

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها


   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

 

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،


  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

 

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،


  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

 

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،


  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

 

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،


  چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

 

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،


  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

 

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،


  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

 

برنامه ما صعود چهار جبهه دماوند در 3 روز از 22 تا 24 شهریور ماه از بارگاه 3 جبهه جنوبی دماوند بود یعنی روز شنبه 22 شهریور صعود قله  دماوند از جبهه جنوبی و فرود به پناهگاه غربی سیمرغ ، روز دوم یکشنبه صعود از جبهه غربی به قله و فرود به پناهگاه شمالشرقی تخت فریدون و روز سوم دوشنبه 24 شهریور صعود از جبهه شمالشرقی به قله و فرود به جانپناه شمالی 5000 و دوباره صعود قله و فرود از جبهه جنوبی ، ولی آنچه که در عمل اتفاق افتاد کمی با برنامه ریزی ما متفاوت بود و این نیز از خصایص کوهستان و برنامه های کوهنوردی هست که قرار نیست همه چیز مطابق برنامه و میل ما باشد

واقعا این برنامه یکی ار برنامه های خوب و زیبا در عمر کوهنوردی من میباشد بطوریکه زیباییهای دماوند در این لذت تلخ کاملا خود را به ما عرضه میداشت و به نوعی دماوند بر خلاف همیشه که میرفتیم و قله اش را زیارت میکردیم و فوری بر میگشتیم این دفعه با ما انس گرفته بودو خیلی مهربان بود و ما را علیرغم بعضی موقع  ناراحتی اش  نوازش میکرد و ما نیز با دماوند انس گرفته بودیم یخچالهای یخار و دوبی سل و عروسکها و سیوله و نیز یخچال غربی در خلوت میان هفته دماوند زیبایی خاص داشت پناهگاهها و جانپناه و سنگهای دماوند  با ما حرف میزد سرگذشت کوهنوردان را میگفت و از ساجده کشمیری که در آخرین زمستان عمرش در گنو مهمان او بودیم حرف میزد و احوال ستوده را میپرسید.

من در نظر دارم اجرای برنامه 4 جبهه دماوند را که در این برنامه ما  3 جبهه اش را صعود کردیم در چهار قسمت بشرح زیر ارائه نمایم:

1- روز اول جمعه 21 شهریور 93 حرکت از تهران و صعود تا بارگاه 3

2- روز دوم شنبه 22 شهریور 93 صعود جبهه جنوبی دماوند از بارگاه 3 به قله و فرود به پناهگاه غربی سیمرغ

3-روز سوم یکشنبه 23 شهریور 93 صعود جبهه غربی به قله و فرود جبهه شمالی جانپناه 5000

4- روز چهارم دوشنبه 24 شهریور صعود جبهه شمالی به قله و فرود از جبهه جنوبی و شب مانی در بارگاه 3 و عزیمت به تهران در سه شنبه 25 شهریور

گزارش روز اوّل

 

صبح روز جمعه 3 نفر از همنوردان که از تبریز  آمده بودند بر اساس هماهنگی قبلی در میدان آرژانتین من و خانم کاظمی نیز به ایشان ملحق شده و ساعت 6/30 بسوی شهر رینه براه افتادیم

 

ساعت 11/30 از قرارگاه رینه با ماشین آقای حسن فرامرز پور به گوسفند سرا و یا مسجد صاحب الزمان حرکت کردیم بارهای اضافی را در یک گونی تحویل قاطر دادیم و کوله هایمان را کمی سبک نمودیم و ساعت 13 بسوی بارگاه 3 صعودمان را شروع کردیم

 

قرار بود خودمان را اصلا خسته نکنیم و به آرامی حرکت کنیم و نیز عرق هم نکنیم تا آب بدنمان را برای روزهای آینده پیشرو ذخیره کنیم نرم و نرمک رفتیم ساعت 18 در بارگاه 3 بودیم پناهگاه بارگاه 3 با توجه به اینکه عصر جمعه بود و تقریبا خیلی ها بر میگشتند زیاد شلوغ نبود ما نیز مستقر شدیم

 

ولی از آنسوی دماوند خبرهای بد میرسید اینکه در هیچکدام از جبهه های دیگر دماوند آب نیست و این یعنی خیلی خبر بد یعنی اینکه ما علاوه بر کوله های سنگین که آذوقه 4 روزمان را باید حمل کنیم باید حداقل آب 3 روزمان را  یعنی 3تا 1/5 لیتری آب به قله باید ببریم به هرحال حقیقت را باید قبول کرد شام خوردیم و آب برداشتیم و کوله هایمان را تنظیم کردیم و به داخل کیسه خواب رفتیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۳ساعت 13:57  توسط خسرو یوسفی  | 

بنام و یاد خدا

پیمایش جنگل کجور - سی سنگان

تاریخ : 1393/6/6

اعضاء : کارکنان پژو هشگاه فضایی ایران

برنامه این هفته ما پیمایش جنگل کجور - سی سنگان بود شب چهارشنبه ساعت 10/20 از تهران حرکت کرده و ساعت 5/15 به کجور رسیدیم ساعت 5/40 جنگل نوردی ما شروع شد ابتدا در جاده خاکی بعد برگشته و در مسیر قرار گرفتیم

بتدریج وارد جنگل شده و در جایی با صفا صبحانه را خوردیم و با کمی استراحت مسیر را

در جهت رودخانه که در داخل جنگل جریان داشت ادامه دادیم مسیر همچنان در پیچ و خم رودخانه و همراه با فراز و نشیبهایی ادامه داشت و ساعت حدود 3 به هنگام صرف ناهار در کنار رودخانه عده ایی از همنوردان تن خسته خود را به آب سپردند

 

و بعد دوباره ادامه مسیر داده و نهایتا ساعت 7/30 به روستای ملا کلا رسیدیم که در آنجا اتوبوس منتظر ما بود سوار اتوبوس شده و در کنار ساحل سی سنگان پیاده شدیم کمی در ساحل زیبای خرز نشستیم ولی تنگی وقت اجازه شنا در خزر را به ما نداد و تا دیداری دیگر با خزر خداحافظی کرده و روانه تهران شدیم و ساعت 4/10صبح جمعه به تهران رسیدیم/.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۹ شهریور۱۳۹۳ساعت 11:57  توسط خسرو یوسفی  |