|
|
|
|
|
بنام خدا برنامه کویر نوردی در کویر مرنجاب تاریخ : ۱۲/۹/۸۸ گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی با توجه به اعلام دوستان پژوهشکده مبنی بر اجرای برنامه کویر نوردی هر چند مشغله کاری ام در اینموقع خیلی زیاد بود ولی حیفم آمد که نتوانم در این برنامه شرکت کنم زیرا تا حالا چندین برنامه کویر نوردی اجرا شده بود که در هرکدام بدلایلی نتوانسته بودم شرکت کنم. روزهای دوشنبه و سه شنبه در تهران بودم و سه شنبه شب به تبریز برگشتم روز چهارشنبه کارهایم را جمع وجور کردم و چهارشنبه شب دوباره به تهران برگشتم ساعت ۱۰/۴ صبح از پژوهشکده به راه افتادیم ساعت ۳۰/۶آقای مرتضی آرمیده درقم راهنمای کویر نیز به ما ملحق شد و با عبور از شهرهای راوند و کاشان و آران و بیدگل راه کویر را در پیش گرفتیم و ۷ کیلومتربعد از آران و بید گل جاده خاکی شروع میشودو ۴۵ کیلومتر بعد به کاروانسرای مرنجاب میرسیم . کاروانسرای مرنجاب محیطی است در دل کویر آباد و بازسازی شده ودارای اطاقهای تمیزکه برای شب مانی برای دوستداران کویرجایی بسیار مناسب است و نیز دارای آب و استخر و نیز دارای یک رشته نیزار که در دل کویر به زندگی معنا بخشیده است بچه ها از همه جای کاروانسرا و از پشت بام آن نیز دیدن میکنند و دوباره براه میافتیم و ۸ کیلومتر بعد به رملها میرسیم کویر مورد نظر ما یعنی رملها از اینجا شروع میشود و زیبایی خاصی دارد آقای آرمیده توصیه های خود را میکند و با هم از اولین تپه رملی بالا میرویم و برای انس بیشتر با طبیعت کویر میگوید بدون کفش نیز میتوانیم بر روی رملها راهپیمایی کنیم و از بالای اولین تپه آقای آرمیده بر میگردد و ما را به کویر می سپارد و ما نیز راهپیمایی خود را بر روی رملهای کویر آغاز میکنیم هر کس به دنیای خودش می رود و آزادی بیشتر آعضاء گروه بر خلاف برنامه های کوهنوردی که هرکس از هر مسیری میتواند برود و هرنوع دلش خواست میتواند راهپیمایی کند لذت برنامه را دو چندان کرده است هر کس کاری انجام می دهد بالا رفتن و پایین آمدن از تپه های رملی احساس تنهایی در بیابان بی انتهای کویرآدم را به یاد آهنگ دشت ،سکوت ،کویر استاد شجریان میاندازد : در خواب دیدم نیمه شب *خورشید و ماه و لب به لب *تعبیر این خواب عجب *ای صبح خیزان چون کنید* دیوانه گر طغیان کند* زنجیر و زندان بشکند* یک حلقه از زلف لیلی بر گردن مجنون کنید. بالا خره وقت خدا حافظی فرا میرسد بر میگردیم و به محل شروع پیاده روی میرسیم و سری نیز به دریاچه نمک میزنیم و از کویر خداحافظی میکنیم اطلاعات بیشتر برنامه و همچنین عکسهای زیباتر کویر در نشاط کوهستان عکسهایی از برنامه کویر نوردی مرنجاب
|
||
|
|
|
|
|
بنام خدا
تلاش براي صعود قله کمال (قوش گلي داغي) تاريخ :۶/۹/۸۸
اين قله به ارتفاع 3750 متر بلندترين نقطه در سلسله جبال سهند مي باشدو در بين كوهنوردان به كمال داغي شهرت دارد . اين قله در جنوب شرقيتبريز و درجنوب روستاي ثمر خزان قرار گرفته استصعود قوچ گلي داغ معمولاً از پيست اسكي سهندانجام ميگيرد صبح زود از تبريز به سوي پيست اسكي سهند به راه مي افتيم نزدیک پیست اسکی بالاتر از روستای ثمر خزان راه بدلیل یخ وبرف زیاد بسته است سعی ما برای باز کردن راه تا ساعت ۱۱ طول میکشد ولی بالاتر که میرویم دوباره باراه بسته مواجه میشویم این بار دیگر برگشت را ترجیح میدهیم و برنامه را به موتال داغی به ارتفاع ۳۶۰۰ متر تغییر میدهیم هر چند ساعت دیر وقت میباشد ولی خواستیم امروز از هوا و طبیعت زیبای منطقه سهند بی نصیب نباشیم ساعت ۱۰/۱۱دقیقه گروه دو نفره ما یعنی من و آرزو به راه می افتیم برفکوبی سنگینی تا رسیدن به پای کوه انجام میدهیم وخود را از سمت شمالی موتال داغی بالا میکشیم
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی قله سلطان از قلل کوهستان سهند در تاریخ ۸/۸/۸۸ توسط گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی از مسیر عنصرود صعود شد اعضاء : خلیل بهمنی فر -علی آقا پور - میر حبیب میری - موسوی - حسینی اشرفی - شجاعی - ابراهیم رزمی- باقر امیر سلیمانی- پناهی - مهرداد بهمنی فر و بهمنی فر برادر- خسرو یوسفی گزارش و عکسها بزودی...
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی برنامه جنگل پیمایی در منطقه آبشار لاتون توسط گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی در تاریخ ۲۳/۷/۸۸تا ۲۴۷/۸۸ انجام شد عکسها و گزارش بزودی |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی چون از اول تصمیم گرفته ام در صدای کوهستان چیزی غیر از کوه ننویسم باید همه چیز را یک جوری با کوه ارتباط داد چند روز پیش فرصتی پیش آمد تا برای یک ماموریت کاری یعنی از ۱۷تا ۲۱ مهر به کشور امارات متحده عربی مسافرتی داشته باشم ضمن انجام ماموریت کاری ام گشت وگذاری نیز در شهرهای ابو ظبی و شارجه و مخصوصاٌ دبی داشتم آنچه که بیشتر جلب توجه میکرد زندگی مردمان متفاوت با فرهنگهای مختلف در یک محیط متفاوتی دیگر بود مردمانی از کشورهای فیلیپین هند پاکستان افغانستان سوریه ایران به عنوان مقیمان دایمی و توریست از کشورهای متفاوت دیگر به طوریکه از جمعیت ۴۶۰۰۰۰۰نفری امارات تنها ۹۰۰۰۰۰نفر اماراتی هستند دبی شهری با برجهای زیبا و بلند با خیابانهای چند بانده و شلوغ با فروشگاههای رنگاو رنگ و با دولت و مردمانی قانونمدار وبا امنیت مطلق و کامل خوب حالا این مسیله چه ارتباطی با کوه دارد ؟ طرح این مسئله ارتباطش با کوه دوتاست : ۱-در این کشور متاسفانه کوهی وجود ندارد اگر شخصی مثل ما در یک همچون کشوری زندگی بکند و با وجود تمام مواهب و نعمتهای خداوندی اگر خواست هر هفته به کوه برود چه کار باید بکند؟ ۲- اگرچه در این کشور کوه وجود ندارد ولی مردمان از آیین کوهنوردی در زندگی خود استفاده میکنند میدانید که کوهنورد شهیری گفته است : "در کشور کوهستان تمام کوهنوردان شهروندان کشور کوهستان هستند" در امارات هم مردم بدون توجه به اینکه از کدام کشور هستند زندگی مسالمت آمیز با همدیگر دارند. یوسفی |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی برنامه: صعود پاییزه کمتال مسیر: شمالی (دره شفلی) مورخه: 10-9/7/88 یکی از برنامه هایی که برای بعد از ماه رمضان در نظر داشتم برنامه صعود قله کمتال از مسیر شمالی ( دره شفلی ) بود طبق هماهنگی بعمل آمده ساعت 30/4 از تبریز بسوی نودوز حرکت کردیم و ساعت 30/7 در مهمانسرای قرنطینه گیاهی جهاد کشاورزی مستقر شدیم برای زیارت امامزاده سید محمد آقا و اقامه نماز عصر به نوجه مهر رفتیم روز دوم ساعت 45/6 حرکت کرده وساعت 10/7 شروع صعودمان از ابتدای دره شفلی در شمال قله کمتال روبروی انتهای تونل سیمانی در انطرف رود ارس میباشد بتدریج اوج میگیریم هر دو طرف دره را دیواره های بلند فرا گرفته تا به منطقه جنگلی میرسیم لوله آبی که از بالای دره سرازیر شده راهنمای مسیر ما میباشد در جایی از دهانه دو دره که لوله ها با سه راهی بهم وصل شده ما مسیرمان را از مسیر دره سمت راستی ادامه میدهیم ولی متاسفانه کمی بالاتر از آن غافل از اینکه باید در امتداد لوله آب مسیرمان را ادامه بدهیم اشتباهاٌ دوباره به یک دره فرعی سمت راست که اصلاٌ قابل تشخیص نیست می پیچیم که کار مارا مشکل میکند از شیب خیلی تندی که بالای 70 درجه میباشد خود را بالا میکشیم رفته رفته شیب تندتر میشود و کار ماسخت تر به هر حال دره اشتباهی تمام میشود و ما از بالا می بنیم که مسیر را اشتباه آمده ایم ولی آثاری از قله پیدا نیست و مسیر مشخص و پاکوب نیز وجود ندارد برای رسیدن به دره ایی که ما را به گلوگاهی که به قله راه دارد به سمت راست منحرف میشویم به گرده ایی میرسیم که کمی ادامه مسیر داده و می بینیم که راهی برای وارد شدن به دره وجود ندارد به ناگزیر در روی گرده ادامه مسیر میدهیم و از روی هر ارتفاعی زیباییهای دیگری از کمتال خود را به ما می نمایاند وخستگی را از تن خسته بچه ها بدر میکند و کوهستان زیبا و وهم انگیز کمتال زیبایی و ابهت خود را بیشتر به رخ ما میکشد و شاخکهای نوک تیز جبهه شمالی را که همیشه از دور نگاه میکردم حالا از نزدیک تماشا میکنم به بن بستی میرسیم که دیگر امکان بالا رفتن نیست باید دوباره به دره سمت چپ میامدیم تا از آنجا خود را بالا بکشیم و اشتباهمان را جبران نماییم ولی متاسفانه وقت خیلی دیر میباشد ساعت 30/13 با هم مشورت میکنیم و می بینیم که اگر راه قله را ادامه دهیم موقع برگشت به تاریکی بر میخوریم و در تاریکی برگشت از این مسیر امکانپذیر نمی باشد به ناچار راه بازگشت را پیش میگیریم واز مسیر دره شفلی پایین میاییم و ساعت 40/16 بعد از 9 ساعت کوهنوردی سخت به جاده میرسیم و بسوی شهرمان تبریز حرکت میکنیم خسرو یوسفی |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی تلاش گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی استان در منطقه کمتال تاریخ ۱۰-۹/۷/۸۸ تصاویر و گزارشها بزودی ... اعضاء : میر محمود موسوی - باقر امیر سلیمانی - علی آقاپور - حسن آقاپور- خلیل بهمنی فر - مهردادبهمنی فر- حسن شعبانی-سید اشرفی حسینی - خسرو یوسفی
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی کوهپیمایی در منطقه ارسباران از آوان تا ارس تاریخ :۳-۲/۷/۸۸ برای ایام بعد از ماه مبارک رمضان چند برنامه داشتم که تاریخ هیچکدام بدلیل اینکه تنظیم آن در دست خودم نبود مشخص نبوداز جمله برنامه صعود علم از مسیر علم چال صعود کمتال از مسیر دره شفلی که توسط آقای راوند باید تنظیم شود - برنامه صعود تفتان که توسط آقای کوچک زاده در مشهد باید تنظیم شود - یک برنامه کاری به یکی از کشورهای همسایه و سبلان و... اولین تعطیل فرا رسید و از هیچکدام خبری نشد تا ساعت ۹ صبح پنجشنبه هنوز هیچ تصمیمی نگرفته بودم به ناگاه کوله پشتی رابرداشتم و برای دو روز وسایل و تجهیزاتم را جمع وجور کردم در سامان میدانی تبریز کنار مدرسه رازی با یادی از دوره تحصیلات راهنمایی سوار مینی بوس روستای آستمال شدم ساعت ۱۲ به آستمال رسیدم روستاییان تا مرا تنها دیدند که میخواهم به راه بیافتم با توجه به سردی هوا وتنهایی من و مه گرفتگی ارتفاعات مانع شدند و نصیحتم کردند ومن نیز نصیحت آنها را قبول کرده و دوباره با یک ماشین دیگر برگشته واز مسیری که آنها نشان داده بودند یعنی سه راهی آوان پیاده در جاده خاکی آوان به راه افتادم قسمتی از مسیر را پیاده قسمتی را با موتورسیکلت یک نفر شکارچی و قسمتی را با یک دستگاه لندرور که معلم روستای آوان را میبرد خودم را به آوان رساندم وشیب تند مسیر از این به بعد بود که با کرایه موتورسیکلت به مبلغ ۵۰۰۰۰ریال به ییلاق روستای انّیق رسیدم چونکه یکبار قبلآ در اینجا به تاریکی برخورده ام خطرناک است دو باره پیاده روی من شروع شد ... طبیعت زیبا کوههای بلند که قله هایشان پوشیده از مه است جنگلهای به رنگ پاییزی دره هایی که اغاز حرکت رودخانه ها از آنجا شروع شده تمشکهای لذیذ کوهستان و از همه زیباتر من و تنهایی محض در طبیعت خدا صدای هیچ جنبنده ایی در اینجا شنیده نمیشود ساعتی بعد به روستای انّیق میرسم سراغ آقای نصرت اکبری را گرفته وچند کیلو عسل خوب خریده و در کوله ام قرار میدهم هنوز تا رسیدن به مقصد اگر سریع بروم ۳ ساعت راه در پیش دارم سریع به راه میافتم ساعت ۱۰/۵ دقیقه است ومن تا شروع تاریکی فقط ۲ ساعت وقت دارم به هر حال یک ساعت باید در تاریکی راه بروم متاسفانه چراغ قوه هم نیاورده ام دوربین عکاسی هم نیاورده ام سگ دفع کن هم نیاورده ام بدون برنامه ریزی قبلی به راه افتادن این کارها را هم دارد ولی لذت زیاد هم دارد به راه میافتم دوباره من وتنهایی مسیری که آمد ه ام تا به تاریکی رسید ه ام گُنی - وردنه کش باشی- تک بلوط- دولائیلار- نالّی آردوج - کوپ قوئیلان - پلّه لر دیگر اینجا هوا تاریک میشود و من به محل تلاقی دو رودخانه اغان و قره درق میرسم و یک ساعت دیگر در تاریکی در مسیر رودخانه حرکت میکنم حمله گروهی سگها در تاریکی شب برای آدم تنها واقعآ برایم ترسناک بود که خدا نجاتم داد و ساعت حدود ۲۰/۸ به قولان میرسم و شب را استراحت میکنم و فردایش از کناره های ارس و از دامنه های کمتال و کیامکی سلامی هم به انها کرده وبه سوی تبریز میایم خسرو یوسفی ۴/۷/۸۸ |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی صعود ۳۱ قله سبلان انجام شد با شرکت : اصغر کوچک زاده از مشهد فرزاد الستی از تهران خسرو یوسفی ازتبریز عکسهاو گزارش بزودی.......
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی جنگل پیمایی در جنگلهای ارسباران در منطقه انّیق در تاریخ ۲/۵/۸۸در یک برنامه کوهپیمایی و جنگل پیمایی همراه اعضاء خانواده در منطقه انّیق شرکت کردیم و از آنجاییکه این ناحیه از جنگلهای ارسباران برای من یاد آور خاطرات زیادی است برایم خیلی خوش گذشت این ناحیه از جنگلهای ارسباران در واقع شروع جنگلهای ارسباران از سمت غرب میباشد این جنگلها در غرب ارسباران از این ناحیه شروع و تا انتهای کلیبر یعنی شرقی ترین منطقه ارسباران ادامه دارد فاصله این نقطه از کوهستان کمتال خیلی کم و بین کمتال و این ناحیه تقریباٌ نیمه جنگلی و پوشش گیاهی بصورت پراکنده میباشد در این ناحیه روستاهای انیق ِ آغان ِ آوان ِ شاهسون ِ دوست آشنا ِو ییلاق چند روستای مرزی و منطقه زنگهر قراردارد و در کوههای روبروی آن جنگلهای زیبای گوهران قرارگرفته است از خاطراتم در این ناحیه پیمایش قسمتی از این جنگل در ۲۱ ماهگی در مرداد ماه سال ۱۳۴۱میباشد که مرحوم خدابیامرز مادرم آنرا برایم تعریف کرده است ولی من خودم بیاد ندارم و خاطره دیگرم پیمایش شبانه این جنگلها در خرداد ماه سال ۱۳۶۰بصورت تنها و بدون استفاده از چراغ قوه و در یک شب ظلمانی میباشد که هیچ جنبنده ایی در منطقه وجود نداشت حالا فکر نمیکنم جرات ان را داشته باشم و خاطرات زیاد دیگر بعد از این ناحیه ناحیه دیگر برای جنگل پیمایی منطقه علی بلاغی و تک آغاج میباشد که این ناحیه نیز زیباست و در عید فطر پارسال آنرا پیموده ام در ابتدای این مسیر بلندترین قله منطقه یعنی قله سیلانسر قرار گرفته و بعد از ان علی بلاغی و تک آغاج و تندرلو و ییلاق روستای اشتبین و مردّلو و روستای اروج قرارگرفته است ناحیه دیگر چیچکلو و سید جبرییل ناحیه دیگر هفت چشمه و پیر داوود و.......
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی صعود قله شاه شهیدان زردکوه در استان چهار محال بختیاری در تاریخ ۲۵/۴/۸۸توسط گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی انجام شد گزارش و عکسها بزودی .... |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قصد دیدار یار از رخ غربی را داشتیم ولی صلاح ندانست و اجازه نداد و رخ جنوبیش را برخمان کشید گفتیم سمعنا و اطعنا ودر میان لاله زارهایش در پائین و سینه سفید پوشش در بالا بصورت نوازش کنان ما را پذیرفت و اجازه دیدار رخ زیبایش را در ساعت ۵۰/۱۱ به ما داد. متاسفانه عینکم فراموش شده بود نوازش بادهای شدیدش چشمهای مرا از حال انداخته بود آقای ستوده موقع برگشت گفتند که باید بیشتر از این در قله در خدمتش می ماندیم و دیدارش را کمی طولانی میکردیم ولی متاسفانه فقط برای مدت کوتاهی در خدمتش بودیم آرزو میکنم که ایکاش میتوانستم از آن بالای بالا رخ غربی ( میعادگاه خانم ساجده کشمیری) و رخ شمالی و شمالشرقی را تماشا می کردم انشالله برای صعودی دیگر همرا دوستانم آرزویش را در دل دارم ... شاید صعودی دیگر و اما گزارش برنامه که با اجازه قبلی از دوست بسیار عزیزم آقای ستوده از نشاط کوهستان بشرح زیر درج میگردد: با سلام صعود مشترک گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی و جهاد کشاورزی استان آذربایجان شرقی به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره جان باختگاه حادثه دماوند سرکار خانم ساجده کشمیری و فرخنده معماری و عبدالحمید ترابی مقدمه : آخرین باری که دماوند بودم 9 خرداد 88 حدود یک هفته بعد از حادثه ناگوار در دماوند بود ، خیلی ناراحت کننده و ناگهانی ، حسابی من و دوستانم را بهم ریخت . رفتن خانم کشمیری و دوستانش و ماندگاری یاد و خاطره شان در دماوند بسیار برایم سنگین تمام شد . گزارش : سوار بر نیسان به طرف مسجد صاحب زمان به راه افتادیم ، اولین چیزی که به ما خوش آمد می گفت لاله قشنگ و درشت دامنه های دماوند بود . صلابت دماوند نیز باعث می شد تا ما در دل رخصت ورود بخواهیم . البته این یک عادت شده هر وقت به دماوند آمد اول از خداوند و بعد از دماوند اذن ورود بخواهیم . بالاخره ساعت چهارو ربع به مسجد صاحب الزمان رسیدیم . هوا صاف و آفتابی بود و روی قله نیز ابرهای می آمدند و می رفتند و بخارات گوگرد بخشی از آنرا به صورت دودکش نشان می داد . روز دوم : بازگشت : این صعود تقدیم به روح بزرگ ساجده کشمیری و همنوردانش از استان هرمزگان که در دماوند جاودانه شدند . یه توضیح : |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی صعود قله دماوند بزرگ در تاریخ ۱۱/۴/۸۸ در یک صعود مشترک توسط چهار نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی و جهاد کشاورزی آذربایجانشرقی انجام شد گزارش و عکسهای برنامه بزودی.... |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی قلعه آوارسین : در میان کوههای سر به فلک کشیده شمالشرقی شهر کلیبر و در توی جنگل بسیار زیبای دهستان کیوان بخش خداآفرین یکی از جالبترین و دیدنی ترین قلعه های تاریخی آذربایجان بنا شده است این قلعه یکی از قلعه های تاریخی اذربایجان در منطقه قراداغ ( ارسباران ) است که مانندسایر قلعه های تاریخی دیگر در قراداغ به این سرزمین هویت تاریخی بخشیده است قلعه قدیمی آوارسین منسوب به دوره ساسانی تا قرن سوم ه.ق است و حمداله مستوفی بنای آن را منسوب به بکر ابن عبداله از اصحاب حضرت رسول(ص) که به سال ۲۲ه.ق به امر خلیفه دوم به آذربایجان آمد میداند قلعه آوارسین در ارتفاع ۲۲۵۰متری بنا شده و کلاٌ قلعه نظامی و دفاعی بوده است راه ورودی قلعه تنها از ناحیه شمالی ان از داخل جنگل بوده و تعداد ۳۴ عدد پلکان در قسمت شرقی دیواره قلعه بر روی سنگهای سخت و سیاه رنگ خارا کنده شده است پرتگاههای مخوف و دره های عمیق در جوانب واطراف قلعه هرگز به مهاجمان اجازه ورود نمی داده است آنچه مسلم است قلعه آوارسین در ردیف استحکامات دفاعی بابک خرمدین در منطقه قراداغ آذربایجان بوده است. اجرا برنامه :روز پجشنبه ۲۸/۳/۸۸ ساعت ۶ عصر از تبریز حرکت کردیم و پس از عبور از شهرهای اهر و کلیبر ساعت ۴۵/۱۰به خمارلو مرکز بخش خداآفرین رسیدیم ودر جهاد خداآفرین مستقر شدیم روز جمعه ساعت ۶ صبح از خمارلو به سمت جنوبشرقی بسوی آخرین روستایی که باید صعودمان را از آنجا شروع کنیم یعنی روستای سقین حرکت کردیم تا اولین روستای مسیر یعنی روستای قیزیل یول راه آسفالت و بعد از ان راه شوسه شروع میشود به روستای دوم میرسیم از ورودی روستا به سمت راست پیچیده و بتدریج ارتفاع میگیریم از چند روستای دیگر رد میشویم همراه اوجگیری ما از سواحل رود ارس مراتع جنگلی نیز پدیدار میشوند در نهایت به روستای آوارسین میرسیم و به دلیل نامساعد بودن جاده خاکی بخاطر بارش باران از رفتن به روستای سقین منصرف میشویم و از همینجا صعود خود را شروع میکنیم ساعت 30/7 دقیقه است روستا در دامنه سرسبز جنگلی کوه قرار گرفته است چیزی که در موقع ورود ما به روستا بسیار جلب توجه میکندتعداد زیاد گله گاو روستا میباشد که به نظر خیلی غیر معمولی میاید از مینی بوس پیاده میشویم هوا ی لطیف جنگلی روستا بعد از باران لطافت دیگری به طبیعت بخشیده است روستائیان دور ما جمع میشوند با هم صحبت میکنیم تعداد 15 خانوار در این روستا زندگی میکنند شغلشان دامداری است و تنها گاو و طیور نگهداری میکنند حدود 1700راس گاو دارند و تنها یک خانوار زنبور عسل نیز پرورش میدهدمیگویند عسلهایش مطلقاٌ بدون شکر است ولی برداشت عسل در اخر تیر ماه انجام میگیرد مسیر قلعه را میپرسیم و به ما نشان میدهند ساعت 8 در مسیر دره ایی که به قله منتهی میشود شروع به صعود میکنیم همراه با صعود ما بارش باران نیز شروع میشود رفته رفته بارش باران تندتر میشود و ما بالاجبار زیر درختی جمع میشویم تا باران ارام بگیرد از دره به یال سمت چپ اوج میگیریم و خود را به روی یالی که به قله منتهی میشود میرسانیم و این مسیر را تا آخر ادامه میدهیم هوای بعد از باران جنگل بی نهایت دل انگیز و تمیز میباشد و گوشه ایی از بهشت را در نظر انسان مجسم میکند گاهاٌ مه غلیظ همه جا را میگیرد و جایی را نمی بینیم و با یک لحظه رفتن مه طبیعت پاک زیبایی خود را به ما می نمایاند نزدیک قله به دلیل مه غلیظ مسیر را گم میکنیم و از یک صخره سنگی خاکی خود را به سختی بالا میکشیم و در ساعت ۱۰به قلعه آوارسین که در قله کوه قرار گرفته است میرسیم با رسیدن ما به قلعه مه نیز منطقه را ترک میکند وما به خوبی به همه جای طبیعت زیبا نظاره میکنیم و عکس میگیریم و ساعت ۳۰/۱۰ از مسیر پلکانی تنها راه ورودی قلعه به پائین سرازیر میشویم اعضاء : بهمنی فر، آبروشن، موسوی ، سرباز نژاد ، حسینی، علیپور ، امیرسلیمانی ، شجاعی ، قلیپور ، آقاپور ، جهانی( راننده ) ، راوند ، یوسفی عکسها:
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی برنامه قلعه آوارسین صعود به قلعه آوارسین در منطقه خداآفرین در مورخه ۲۹/۳/۸۸ انجام شد این صعود در هوای بارانی که طبیعت جنگلی منطقه راکاملاٌ پاک و زیبا کرده بود انجام گرفت گزارش و عکسها بزودی.... |
||
|
|
|
|
|
هوا بس ناجوانمردانه سرد است به کوه نرویم |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی صعود باهاره سبلان 14 خرداد 88 مسیر : شابیل – پناهگاه شمالشرقی این صعود را به روح بزرگ خانم ساجده کشمیری تقدیم میکنم برای انجام سی امین صعود سبلان پنجشنبه 14 خرداد صبح ساعت 45/3 از تبریز حرکت کردیم هرچند 30 بار به سبلان آمده ام ولی هر کدام متفاوت از صعودهای دیگر می باشد هیچگاه من مسیر صعود سبلان را تکراری ندیده ام ساعت 50/4 از اهر و 45/5 از مشکین شهر گذشتیم ساعت 40/6 به شابیل رسیدیم بعد از صرف صبحانه و تنظیم کوله ها 25/7 از شابیل به راه افتادیم ودر مسیر تله کابین در حال احداث خود را بالا کشیدیم ساعت 45/9 به پناهگاه رسیدیم پناهگاه مثل همیشه شلوغ نبود پناهگاه بزرگ یا همان حسینیه فقط قابل سکونت بود بقیه پر از برف بود بعد از کمی استراحت و تجدید قوا دوباره ساعت 10/10 براه افتادیم از همان اول خود را به یال سمت راست رساندیم با توجه به اینکه ما از شابیل پیاده آمده بودیم گروههایی که دیشب در پناهگاه بودند تا ما به اینجا برسیم آنها صعود کرده بودند و بعضی از آنها در حال برگشت بودند گروه بزرگی از کوهنوردان یزد را دیدیم که به علت برف سنگین مسیر نتوانسته بودند صعود کنند وبر می گشتند گروههای زیادی از کرج و تهران ویک گروه نیز از سنندج آمده بودند بر خلاف همیشه از تبریز و اردبیل کوهنوردان کمتری در سبلان حضور داشتند همه آنها قله را صعود کرده بودند و در حال برگشت بودند و فقط گروه ما در حال بالا رفتن بود ولی وقتی آنها بالای قله بودند مه غلیظ همه جا را فرا گرفته بود جایی دیده نمی شد ولی بعد از ظهر این مه دیگر وجود نداشت واین از شانس ما بود که دیر به قله برسیم و زیباییهای سبلان را بیشتر ببینیم طول مسیر کاملاٌ برف بود ولی برف نرم و سنگین که گاهاٌ تا کمر در برف فرو میرفتیم و بیرون امدن از آن خیلی سخت بود و ما را واقعاٌ خسته کرده بود نزدیک ساعت 3 بعد از ظهر به سنگ محراب که سنگ امید کوهنوردان است رسیدیم ساعت 10/15 بر روی دریاچه یخ زده سبلان ایستاده بودیم از آب زلال دریاچه سبلان خبری نبود بلکه یخ و برف روی آن را پوشانیده بود تنها گروه ما ویک گروه دیگر که از مسیر آلوارس امده بودند بر روی قله بودیم و ما هم عکس گرفتیم و ساعت 30/15 تا دیداری دیگر از سبلان خداحافظی می کنیم و راه برگشت را پیش میگیریم و پس از یک فرود لذتبخش در روی برفها ساعت 40/17به پناهگاه رسیدیم و پایین تر از پناهگاه لختی استراحت کرده و ناهار خوردیم و ساعت 25/20 در شابیل بودیم اعضا : احمد محسنی – مختار راوند – خسرو یوسفی |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی صعود بهاره قله سبلان در تاریخ ۱۴/۳/۸۸ انجام شد این صعود سی امین صعود من به قله زیبای سبلان میباشد این صعود یک روزه از شابیل تا قله حدود ۵/۷ ساعت طول کشید و برگشت نیز از همان مسیر انجام گرفت این صعود را برای شادی ارواح در گذشتگان حادثه اخیر قله دماوند بو یژه روح بزرگ ساجده کشمیری تقدیم مینمایم روحشان شاد اعضاء : احمد محسنی ، مختار راوند ، خسرو یوسفی
دریاچه یخ زده سبلان
|
||
|
|
|
|
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب گروهی بر انند کاین مرغ شیدا شب مرگ از بیم آنجا شتابد چو روزی ز آغوش دریا بر آمد تو دریای من بودی آغوش بگشای باورکردن مرگ ساجده سخت است زیرا که ما انگار دیروز مهمانش بودیم تازه با او آشنا شده بودیم ولی انگار سالیان سال است که اورا میشناسیم به من قول داده بود که سبلان و سهند را در یک برنامه میخواهد مهمان ما باشد ولی دماوند نگذاشت انا لله و انا الیه راجعون غرو ب غمگینانه شیر زن کوهستان ساجده کشمیری از خطه جنوب کشورمان و از کرانه های زیبای خلیج فارس که در دماوند ماندگار شد به جامعه کوهنوردی وبه خانواده اش و به تمام دوستانش تسلیت عرض مینمایم عکس با اجازه نشاط کوهستان
شنبه تیمی از هرمزگان به سرپرستی ساجده کشمیری و مهدی معماری برای صعود به دماوند راهی پلور و سپس بارگاه سوم میشوند. روز بعد جهت صعود چهار نفر از اعضای تیم دو خانم و دو آقا به سمت قله حرکت کرده که به علت خرابی هوا و بوران و برف از مسیر اصلی منحرف شده و از جبهه غربی سر در می آورند . همزمان با تاریک شدن هوا تصمیم میگیرند اتاق برفی ساخته و تا صبح بیواک کنند که متاسفانه دو نفر یک آقا و یک خانم (خواهر معماری) از سرما جان خود را از دست میدهند. ساجده کشمیری و مهدی معماری تصمیم میگیرند برگردند که در راه بازگشت ساجده پرت میشود و متاسفانه فوت میکند. معماری تنها برمیگردد. فردا تیم امداد برای بازگرداندن پیکرشان به منطقه اعزام خواهد شد. سلام |
||
|
|
|
|
|
صعود دوم به قله بزقوش همراه گروه کوهنوردی
پژوهشکده مهندسی در تاریخ ۲۴/۲/۸۸ انجام شد عکسهایی از صعود
|
||
|
|
|
|
|
صعود بزغوش مورخه : 18-17/2/88 مسیر ترکمانچای
روز اول روز پنجشنبه 17 اردیبهشت ساعت 20/5 عصر از تبریز براه افتادیم در 35 کیلومتری میانه ( جاده قدیم ) برای رسیدن به ترکمنچای به سمت چپ پیچیده و بعد از طی 8 کیلومتر به روستای تاریخی ترکمانچای رسیدیم بر اساس قرار قبلی در جهاد ترکمنچای مستقر شدیم اهالی مهمان نواز و خونگرم ترکمانچای به گرمی از ما استقبال کردند . روز دوم جمعه ساعت 45/6 صبح با مینی بوس و من همراه آقای نجفلویی که برای راهنمایی ما میامد با یک تویوتای قدیمی براه افتادیم و پس از عبور از روستاهای ورزقان و کلهر نرسیده به روستای ینگجه راه فرعی سمت راست را ادامه مسیر میدهیم و از اینجا مسیر خاکی شروع میشود ساعت 8 از کنار روستای چیچکلو رد میشویم دوباره به سمت راست می پیچیم و چند دقیقه بعد در کنار سد فاضل گلی از ماشین پیاده میشویم قله بزغوش ومناظر اطراف را نگاه میکنیم ومسیر صعود را شناسایی میکنیم از اینجا پیاده روی ما شروع میشود ساعت 45/8 است ابتدا در دشت حرکت میکنیم تا به پای کوه میرسیم گرچه بارها به قله بزغوش صعود کرده ام و سال 85 صعود زمستانی نیز به این قله انجام داده ام ولی از این مسیر اولین بارم است که میخواهم به وصالش برسم این مسیر کاملاٌ برای ما نااشناست ولی با توجه به اینکه قله بزغوش دیده میشود ما را به وصالش امیدوار میکند در انتهای دشت یال سمت چپ را پیش میگیریم از شیب تندی که تا پایین قله ادامه دارد خود را بالا می کشیم شیب نفس گیریست ولی طبیعت زیبای بزغوش وگلهای نوروزی (قارچیچکی) صفا وزیبایی خاصی دارد و آدم احساس خسنگی نمی کند در آخرهای شیب نرسیده به قله اول در سمت راست ما قله ایی دیده میشود که همه فکر میکنیم قله بزقوش آنجاست از کنار یک یخچال فصلی بالا میرویم و وقتی انجا میرسیم می بینیم که قله آنطرفتر قرار دارد دوباره سرازیر شده و از یک شیب سنگی بالا میرویم حالا بر روی قله بزغوش قرار گرفته ایم ساعت 45/11 دقیقه است بارها از مسیر سراب به اینجا امده ام عکس میگیریم سجده شکر میکنیم ومسیر سراب را نگاه میکنیم یاد و خاطره دوستانی را که در صعودهای قبلی با ما بودند را گرامی میداریم وساعت۲۰/۱۲ راه بازگشت را از همان مسیر در پیش میگیریم و ساعت 14 به نزد مینی بوس میرسیم و راهی تبریز میشویم . اعضاء: بهمنی فر محسنی،آقاپور،جهانی،میری،رزمی،سربازنژاد،مغانی،موسوی، قلیزاده،شفیق،یوسفی خسرو یوسفی |
||
|
|
|
|
|
صعود قله بزقوش توسط گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی آذربایجانشرقی
از مسیر ترکمنچای انجام شد گزارش وعکسها بزودی....
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی
صعود کمتال تاریخ : 4و 3/2/88
کمتال کوه آرزوهای من است کمتال را دوست دارم با تمام دره هایش ، چشمه هایش ، سنگها و صخره هایش ، درختانش ، گلها و طبیعت زیبایش و با قله سرافرازش از کودکی که از دور دستها شاخکهایش را می دیدم آرزو میکردم وصالش را ، به آرزویم سالهای سال است که رسیده ام ولی از دیدن و وصالش هرگز سیر نشده ام
این بار برای دیدار کمتال با دوستان گروه کوهنوردی جهاد استان برای یک برنامه دو روزه همراه شدیم سوم اردیبهشت ماه ساعت 5 بعد از ظهر از تبریز حرکت کردیم شب را در گمرک نودوز در مهمانسرای جهاد بودیم وبرای زیارت و اقامه نماز مغرب و عشا به زیارت امامزاده سید محمد آقا رفتیم و برگشتیم
روز دوم ساعت 45/4 بیدار باش و ساعت 45/5 با مینی بوس به راه افتادیم با اینکه تعدادی از همنوردان علاقه داشتند دو گروه شویم که یک گروه از مسیردره شفلی و گروه دیگر از مسیر عمومی ( تخته بلاغ یا نولی چشمه )صعود نماید ولی به خاطر مه آلود بودن هوا در نهایت قرار شد همگی از مسیر عمومی صعود کنیم
ساعت 15/6 شروع صعود ما بود (تابلو زرد رنگ محیط زیست ) که حدود نیم ساعت در دشت پیاده روی کردیم تا به دهانه دره رسیدیم هوا هنوز کاملاٌ روشن نشده بود در مسیر جنگلی دره حرکت کردیم ساعت 20/8 به چشمه (نولی چشمه ) رسیدیم بعد از استراحت و صرف صبحانه مختصر ساعت 45/8 حرکت کردیم از اینجا دیگر مسیر جنگلی و دره تمام میشود وشیب تند شروع میشود که تقریباٌ تا قله ادامه دارد و
حدود دو ساعت طول می کشد خود را به سختی از شیب که به علت بارش دیشب سخت لغزنده بود بالا می کشیم باران دیشب در اردیبهشت ماه به کمتال رنگ و بوی بهشتی داده بود هر چند هوا کاملاٌ مه آلود بود و دید ما محدود ولی لاله های وحشی کمتال ، شبنم بهاری و شکوفه درختانش زیبایی خاصی به کمتال داده بود و بالا رفتن از شیب تندش را برای ما آسان می نمود ساعت 30/10 قدم در قله کمتال میگذاریم و از اینکه بعد از یک بیماری توفیق زیارتش را داشته ام خدارا شکر میکنم هوای قله با وزش نسیم بهاری کمی سرد میباشد عکس میگیریم و زیباییهایش را تماشا میکنیم و ساعت 50/10 خدا حافظی میکنیم در مسیر برگشت صدها تن از عاشقانش را می بینیم که برای دیدارش بالا میروند و کمتال امسال چهره ایی دیگر داشت انگار همه تصمیم گرفته اند این هفته را برای او اختصاص دهند یک صف طولانی از پایین کوه تا بالای قله کشیده شده است ساعت 40/13 به جاده میرسیم و سوار مینی بوس میشویم و راه تبریز را در پیش میگیریم . اعضاء : بهمنی فر ، محسنی ، آقاپور، رزمی ، علی اشرفی ، حسینی اشرفی ، شبانی ، علیپور ، موسوی ، مغانی ، میری ، شجاعی ، جعفرزاده ، قلیزاده ، و دیگر دوستان،امیرسلیمانی. سربازنژاد. یوسفی
خسرو یوسفی قولان |
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی به یاد آن روزها تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید؟ هرچه دلم خواست نه آن میشود هرچه خدا خواست همان میشود من انشایم را با نام خدا شروع میکنم من امسال در تعطیلات نوروز استراحت کردن را انتخاب کردم از 30 اسفند 87 که تعطیلات ما شروع شد بدلیل خستگی خیلی زیاد از کارهای پایان سال استراحت را شروع کردم و تا 6 فروردین فقط استراحت و دید و بازدید میکردم و همراه خانواده بودم آنقدر استراحت کردم خسته شدم من غافل نمیدانستم که این تازه اول کار است بالاخره تصمیم گرفتیم حداقل یک مسافرت کوچولو انجام دهیم لذا بارمان را به ماشین زده و براه افتادیم کاملاٌ بی برنامه " هرچه پیش آید خوش آید" از شهرهای صوفیان و شبستر و کنار خامنه وشرفخانه و تسوج و سلماس رد شدیم و به خوی رسیدیم اقامت چند ساعته ایی در این شهر داشتیم وشهر و بازارش را گشتی زدیم و دوباره به راه افتادیم به شهر قره ضیاالدین رسیدیم از انجا راه شهر پلدشت را پیش گرفتیم و از روستای بیگ جان به کمپ استراحتگاه سد ارس رفتیم و از خیر دیدن پلدشت در این سفر گذشتیم در کمپ چادرمان را زدیم و آتش روشن کردیم و شام و استراحت تا صبح شد .
صبح باز شد و طبیعت زیبای سد ارس خود را به ما نشان داد و از دیدن زیباییهای آن لذت بردیم بعد از صرف صبحانه در امتداد ارس براه افتادیم مسیرمان طبیعت خیلی زیبایی داشت هر کسی از دیدن آن حتماٌ لذت میبرد در دو طرف کوههای صخره ایی بلند و در میان آن دره رود ارس کشورهای ایران و آذربایجان را از هم جدا کرد ه بود
راحت با آدمهای انطرف مرز صحبت میکردیم یاد عهدنامه های ننگین ترکمانچای و گلستان افتادم بگذریم من که از کودکی در کنار رود ارس بزرگ شده ام تا حالا آب ارس را چنین روان و تمیز و آرام ندیده بودم بعد متوجه شدم که ارس فقط در پایین دستها آب آن گل آلود و خروشان است به هرحال از دیدن طبیعت زیبای آن خیلی لذت میبردیم
یک جایی هم ماهیگیری کردیم ولی نه تنها من بلکه هیچکس نتوانست ماهی بگیرد میگفتند آب سرد وماهیها در پایین آب هستند از کنار کلیساهای ننه مریم و کلیسای سنت استپانوس ( کلیسا خرابه ) و کلیسای چوپان گذشتیم و به جلفا رسیدیم دیدار از بازارچه مرزی جلفا و سلامی از دور به قامت استوار کوه کیامکی و پیش گرفتن راه تبریز و صرف عصرانه در منطقه یام پای کوههای میشو و گوی زنگی و رسیدن به تبریز.
روزهای 8و 9و 10 ر ا سرکار بودم ولی متاسفانه حالم آنچنان خوب نبود مخصوصاٌ روز 10 فروردین درد شدیدی احساس میکردم و بالاجبار به دکتر مراجعه کردم دکتر: تشخیصم آپاندیسه - نه آقای دکتر من آپاندیس ندارم - علاوه بر دوران درس خواندنم 30 سال سابقه پزشکی دارم من اینجوری تشخیص میدهم - نه آقای دکتر فکر نمیکنم - به آزمایشگاه بیمارستان مراجعه کن و آزمایشات را انجام بده تا مرحله بعد 11فروردین رفتم بیمارستان و آزمایش و تشخیص انجام عمل جراحی آپاندیس - ای واااااااااااااااای ی ی ی خدایا چکارکنم ؟ چاره ایی نداشتم بستری کردند و و بعد از ظهر انجام عمل جراحی 13 فروردین از بیمارستان به خانه سیزده بدر کردیم ولی دیری نپایید 14 استراحت 15 استراحت 16 استراحت 17 دوباره به بیمارستان برگشتم و بستری شدم ایندفعه برای سلولیت ، دکتر گفت زخمت سلولیت کرده خطرناک است باید به بیمارستان برگردی چاره ایی نداشتم برگشتم و بستری شدم
دوباره بخیه هارا برداشتند و زخمم را باز کردند و عفونت آن را خارج کردند و روزانه سه نوبت مرتب شستشو میکردند 18تا 22 در بیمارستان بودم درسهای بیمارستانی : مهربانی و صمیمیت انسانها به همدیگر – رقت قلب انسانها- صبر و بردباری در برابر رنج و سختی 23 و 24 استراحت 25 اولین ماموریت کاری ام به تهران در سال 88، ما گفتیم امسال خسته ایم کمی استراحت کنیم آنقدر استراحت کردیم که از استراحت کردن خسته شدیم این بود انشای من . خسرو یوسفی |
||
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||
|
مرگ سه کوهنورد تبریزی بر اثر سقوط بهمن
بر اثر سقوط بهمن در ارتفاعات میشو در شهرستان مرند از توابع تبریز،سه کوهنورد تبریزی جان خود را از دست دادند. گروههای امداد جمعیت هلال احمر از ساعت 15 روز جمعه که خبر این حادثه اعلام شد به منطقه اعزام شدند که در ساعات اولیه از گروه 9 نفره مزبور، تعداد 6 نفر نجات یافته و از ارتفاعات پایین آورده شدند. وی عنوان کرد: اما تعداد سه نفر از گروه یاد شده به دلیل شرایط خاص منطقه نا پدید مانده و تلاشهای نیروهای امداد تا صبح امروز بی نتیجه بود که در نهایت راس ساعت 9 صبح امروز جسد یکی از کوهنوردان به نام اروجعلی ابراهیمی و سپس راس ساعت 11 جسد علی حیدری پس از ساعت ها جستجو پیدا شد. تنها عضو مفقود شده این گروه کوهنوردی حبیب سهندی نام دارد که کوله پشتی وی پیدا شده اما تلاش برای پیدا کردن وی نیز همچنان ادامه دارد که امیدواریم تا عصر امروز این مهم نیز به انجام برسد. جسد حبیب سهندی نیز روز دوشنبه پیدا شد. از خداوند متعال آمرزش روحشان و صبر و شکیبایی برای خانوادهشان خواستاریم
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی
از تپه شهید فرجی مهاباد تا یال چهارپالون تهران اولین اردوی هیمالیا نوردی هیأت کوهنوردی تهران در تاریخ 4-3/11/87 برگزار شد طبق برنامه ساعت 10 به پناهگاه شیر پلا رسیدم فرمهای مربوطه را پرنموده و ثبت نام نمودم از گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی من و دوستم پرویز ستوده بودیم حدود ساعت ۳۰/۱۳ به راه افتادیم و بعد از صعود از چند شیب برفی و نفس گیر و کار روی سنگ و یخ حدود ساعت 30/17 به یال چهارپالون رسیدیم من و دوستم هیچکدام چادر نداشتیم طبق هماهنگی انجام شده در پناهگاه شیرپلا هرکدام در چادر یکی از همنوردان دیگر باید شب را سپری میکردیم هم چادر من در گروه اول بود چادر در هوای بسیار سرد به سختی برپاکردیم چادر که چه عرض کنم فقط آدم میتوانست بنشیند ومن مهمان ایشان شدم رفتیم داخل چادر نشستیم میزبانم گفت اسم من توسلیه اسم شما ؟ گفتم یوسفی ، یک لحظه به 28 سال قبل برگشتم اواخر اسفند ماه سال1359 بود جنگ تازه شروع شده بود ما به کردستان اعزام شدیم نزدیکی مهاباد کنار سد انحرافی از ماشینهای ارتشی پیاده شدیم از پایین کنار جاده کیسه های سربازی را برداشتیم و براه افتادیم باران به شدت می بارید مثل حالا تجهیزات مناسبی نداشتیم باران به شدت بر سر و رویمان می کوبید وما حسابی خیس شده بودیم کوههای شیخان از پایین تا بالا پایگاه بود ودر هر پایگاه عده ای مستقر میشدند و ما دوباره در سربالایی براه می افتادیم تا رسیدیم به آخر کوههای شیخان که پایگاه شهید فرجی بود همه نفرات را به سنگرهای موجود تقسیم کردند هر سنگر 2نفر 3نفر رفت آخر سر من ماندم و هیچ سنگر و باران شدید، چکار باید کرد؟ سر گروهبان قصاب گفت بیا رفتیم و مرا به سنگر فرماندهی برد گفت فرمانده ایشان تا فردا مهمان شما هستند ومن داخل سنگر رفتم اولین بارم بود که چنین جایی را که به اش سنگر میگفتند می دیدم رفتم و نشستم و یک چایی خوردم میزبانم گفت اسم من حبیب پوره اسم شما؟ گفتم یوسفی ، بعد از مقررات پایگاه ونحوه تمیز نگه داشتن سنگربرایم گفت و شب را انجا سپری کردم بعد متوجه شدم ایشان استوار حبیب پور معاون پایگاه هستند فردا روز آفتابی بود رفتیم و برای خودمان سنگر درست کردیم ومستقر شدیم و تا اواخر خرداد 60 در آن پایگاه بودیم یادش به خیر یاد شهیدان والا مقام آن پایگاه مخصوصاٌ شهید سپاهی شهید حسن شاهی شهید عبدی شهید حسن زارعی و تمام شهیدان دفاع مقدس به ویژه دوستان بسیار عزیزم شهید محمد زاهدی اصل وشهید مقصود میرزایی وشهید احد نظرپور گرامی باد عکسهایش را بعدا میزنم خسرو یوسفی 1/12/87 |
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی اجرای برنامه کوهنوردی در جنوب کشور صعود قله نصیری در خط الراس گنو 2350متر تاریخ : 7/11/87 تا 11/11/87 نامهای دماوند و سبلان را در دوره دبستان یاد گرفته بودیم با رشته کوههای البرز و زاگرس و قله های دنا و الوند و سهند و علم کوه بعداٌ آشنا شدیم در کتابهای کوهنوردی اطلاعاتی در مورد قله های کرکس و توچال و سماموس و...خوانده بودیم ولی هیچموقع نام گنو را تا سال 87 نشنیده بودیم چه دیر آشنا شدیم و چه زود به وصالش رسیدیم . چندی پیش در پژوهشکده متوجه اطلاعیه ای شدم که گروه کوهنوردی پژوهشکده در تدارک برنامه ای برای گنو میباشد با آنکه همیشه دلم میخواهد به قله هایی صعود کنم که تا به حال نرفته ام ولی در مورد این برنامه علیرغم خواست قلبی ام اقدامی نکردم تا اینکه کارت دعوتی در صدای کوهستان از سوی آقای یاوری دریافت نمودم و این توفیق علیرغم مشکلات زیاد کاری که داشتم نصیبم شدکه گنو را زیارت کنم. چند روز مانده به اجرای برنامه شرکت کردن من در این برنامه تا مرز کنسلی پیش رفت ولی درخواست دوستان و حمایت رییس مرکز مبنی بر اینکه از شرکت من در برنامه های کوهنوردی خوشحا ل میشود مرا به شرکت در این برنامه امیدوار کرد. به هر حال وعده موعود فرا میرسد روز دوشنبه در جمع دوستان پژوهشکده به راه آهن میرویم وبا قطار ساعت 35/12 بندرعباس عازم سوی دیار جنوب کشورمان میشویم حدودساعت 9 روز سه شنبه به بندر عباس میرسیم اولین بارم است که به این شهر میایم همه چیز کاملاٌ برنامه ریزی شده بود از ویژگیهای بارز گروه کوهنوردی پژوهشکده برنامه ریزی صحیح و اجرای کامل و نقطه به نقطه ان میباشد با خودروهایی که از قبل آماده شده بود به مهمانسرای گرو کنترل میرویم من برای تهیه بلیط برگشت که باید یک روز زودتر از بقیه برگردم به شهر رفته و طبق هماهنگی به عمل امده از تبریز بلیط ام را گرفیتم و بر گشتم ناهارمان را میخوریم و وقت حرکت میرسد . ساعت 13 با یکدستگاه مینی بوس که از سوی جهاد هرمزگان در اختیار گروه گذاشته بودند حرکت کرده و از محلی دیگر راهنمای برنامه خانم کشمیری نیز سوار میشوند و عازم گنو میشویم . از برکات دیگر این برنامه آشنایی با خانم ساجده کشمیری میباشد کسی که نامش ر قبلاٌ ا از طریق وبلاگم میدانستم و ارتباط کم وبلاگی هم داشتم خانم کشمیری شاعر کوهنورد میباشد که ادبیات خاص خود را دارد و از اعضا قبلی تیم کوهنوردی بانوان بوده و با تغیییر کلمات و غلط نویسی بدون غلط شکل جدیدی از ادبیات فارسی را ارایه میکند و با مخاطبان خود حرف میزند و یک شخصیت منحصر به فرد ادبیاتی و کوهنوردی دارند . با راهنمایی خانم کشمیری بسوی گنو حرکت میکنیم در جاده بندر عباس تهران و بعد بندر لنگه راه روستاهای ایسین و تازیان راپیش میگیریم و پس از حدود یکساعت به جاده فرعی محیط بانی به سمت شمال پیچیده و تا رسیدن به اخر ارتفاعات یکساعت دیگر طول میکشد هرچند جاده سربالایی و دارای پیچهای زیادی بود ولی اسفالته بودن ان کار ما را راحت کرده بود در بالای ارتفاعات نگاهی به محل نگهداری حیوانات وحشی میاندازیم و سریع کمی به پایین بر میگردیم و از مینی بوس پیاده میشویم و بسوی محل شبمانی حرکت میکنیم و حدود نیم ساعت طول میکشد تا به چشمه رمرمحل شبمانی میرسیم و در کلبه ای که در نزدیکی چشمه است مستقر میشویم خط الراس زیبای گنو که از غرب به شرق کشیده شده است در جلو چشمانمان خودنمایی میکند به چشمه رمر رفته و از آب کم ولی گوارای آن میخوریم از خانم کشمیری در مورد منطقه سئوالات مان را میپرسیم و او با توجه به آشنایی کاملی که به منطقه دارند جواب میدهند و ما را بیشتر با منطقه آشنا میکنند هیزم جمع اوری میکنیم جهت روشن کردن اتش در شب از غروب زیبای خورشید در گنو عکس میگیریم و شب فرا میرسد . شب است و هرچند بهمن ماه میباشد ولی در این منطقه هوا کاملاٌ بهاریست در یک سمت خط الراس زیبای گنو و در سوی دیگر خیلی دورتر و پایینتر از ما چراغهای بندر شهید رجایی سوسو میزنند ما نیز در کنار آتش نشسته ایم و فارغ از مشکلات محل کار و زندگی ماشینی از همه چیز حرف میزنیم وشعله آتش نیز بالا میرود ساعت 30/11 در حالی داخل کیسه خوابمان میشویم که آقای یاوری و ستوده جهت آوردن آقای شریفی به سر جاده میروند تا آنها برگشته اند من خوابیده ام . صبح ساعت 5 بیدارباش است نماز را به جماعت میخوانیم و ساعت 50/5 شروع برنامه، بر خلاف اکثر کوهها در اول روبه پایین میرویم به سمت جنوب و به ته دره میرسیم محل زیارتی است که نوشته قدمگاه حضرت علی (ع) از کنارش رد میشویم و در آنسوی دره دوباره خود را بالا میکشیم به محل سنگ قرار میرسیم و 20 دقیقه برای صرف صبحانه وقت میگذاریم بعد از صبحانه حرکت میکنیم و از شیبهای تند و کاملاٌ سنگی خود را بالا میکشیم وبه گردنه میرسیم ودوباره رو به پایین میرویم اینجا صفحه دیگری از نقاشی زیبای طبیعت گنو دیده میشود جنگل پراکنده درختان کهنسال کاج درخت بنه وسایر گونه های درختان محلی ، آثار برف روی گیاهان سبز مانند فروردین ماه کمتال خودمان میباشد بعد از طی حدود 1 ۱50 متر سرازیری دوباره مسیر پاکوب زیر سمت راست را در پیش گرفته از آخرین شیب سنگی منتهی به قله خود را بالا میکشیم وساعت 15/10 روی قله نصیری خط الراس گنو به ارتفاع 2350 متر قرار داریم کل منطقه زیر پایمان است سکوت منطقه را با شادی صعود قله به هم میزنیم سرود میخوانیم و عکس میگیریم و راهنمای برنامه سایر ارتفاعات و قلل منطقه از جمله هماگ را به ما نشان میدهدو توضیحاتی در مورد خط الراس گنو که من بی صبرانه منتظر پیمودن ان در اولین فرصت میباشم به ما میدهد و بالاخره وقت خدا حافظی فرا میرسد از قله نصیری تا دیداری دیگر خداحافظی میکنیم و راه برگشت را پیش
میگیریم به محل شب مانی میرسیم و ناهار میخوریم و به بندر عباس برمیگردیم روز پنجشنبه جهت گشت وگذار به جزیره قشم میرویم و پس از گردش عصر برمیگردیم روز جمعه من برای ساعت 20/10 بدلیل پیدانکردن بلیط از بندر عباس پرواز بندر لنگه به تهران از طریق شیراز را گرفته ام صبح زود تا برنامه ای دیگر از دوستان خدا حافظی میکنم راهی تبریزمیشوم اعضاء: یاوری – ستوده- مصطفوی-یوسفلو-حق بیان – حبیبی فر-محمدپور-غریب زاد-غنی زاده – امیرآبادی – سهیلیان-یوسفی- شریفی- کشمیری خسرو یوسفی 12/11/87 |
||